معنی کاسهٔ سر

معنی کاسهٔ سر

14 بازدید
[ سَ / سِ یِ سَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) جمجمه. فَروَه. قحف. جَلجَه : بر سر آتش هوا دیگ هوس همی پزم گرچه بکاسهٔ سرم بر سرم آب می خوری. خاقانی. افسرده شد ور اکنون خواهد ز تیغت آتش هم کاسهٔ سر او خواهد شدن سفالش. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۳۵). بر سر بمانده دست رباب از هوای عید افتاده زیر دیگ شکم کاسهٔ سرش.خاقانی. عقل که شد کاسهٔ سر جای او مغز کهن نیست پذیرای او.نظامی. آن کاسهٔ سری که پر از باد عجب بود خاکی شود که گل کند آن خاک کوزه گر. عطار. خفتگان بیچاره در خاک لحد خفته واندر کاسهٔ سر سوسمار.سعدی. روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند زنهار کاسهٔ سر ما پر شراب کن.حافظ. خاک در کاسهٔ آن سر که در آن سودا نیست خار در پردهٔ آن چشم که خون پالا نیست. صائب.

کلمات هم‌قافیه با «کاسهٔ سر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید