معنی کاسه سرنگون
5 بازدید
[ سَ / سِ سَ نِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) مفلس و نادار. (غیاث). مفلس و تهیدست و آنکه چنین باشد گویند کاسه اش سرنگون شد. (آنندراج): حباب را نبود جز خیال پوچ بسر هواپرستی این کاسه سرنگون پیداست. خان خالص (از آنندراج). || کنایه از آسمان و مردمان باهمت باشد. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کاسه سرنگون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر