معنی کاروانگاه

معنی کاروانگاه

6 بازدید
[ کارْ / رِ ] (اِ مرکب) کاروانگه. کاروانسرا و محل اقامت کاروان. (ناظم الاطباء). خان : نگه کردم بگرد کاروانگاه بجای خیمه و جای رواحل.منوچهری. کاروان ظفر و قافلهٔ فتح و مراد کاروانگاه به صحرای رجای تو کند. منوچهری. بچه ماند؟ بخوان کاروانگاه همیشه کاروانی را در او راه. (ویس و رامین). و این جهان گذرنده دار خلود نیست و همه بر کاروانگاهیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۱). چون کاروان روان شدی وی بکاروانگاه میگشتی. (مجمل التواریخ و القصص ص ۲۲۷). مرد چنان کرد و بازگشت به کاروانگاه رسید، کاروان زده بودند همه کالاها برده و مردمان بسته و افکنده. (تذکرة الاولیاء عطار). کاروانگاه حوادث جای خواب امن نیست در ره سیل خطر مگشا میان خویش را. صائب (از آنندراج). چو سرای کاروانگاه است دنیا بر گذر شب نمی آید که صد مسکین درو رنجور نیست. ملانظیری (از آنندراج).
[ کارْ / رِ ] (اِخ) نام ناحیه ای در هفت فرسنگی «رباط طمغاج» و نه فرسنگی «رباط سرهنگ». (نزهة القلوب چ لیسترانج، المقالة الثالثه ص ۱۷۷).
[ کارْ / رِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان کوهبنان بخش راور شهرستان کرمان، واقع در ۵۹هزارگزی شمال باختری راور و ۱۸هزارگزی شمال راه فرعی راور به کرمان. دارای ۲ خانوار سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «کاروانگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید