معنی کاروانکش
5 بازدید
[ کارْ / رِ کَ / کِ ] (نف مرکب، اِ مرکب) سرهنگ کاروانیان و کاروان سالار. (ناظم الاطباء): ز عطاری نافهٔ یاسمن صبا کاروانکش بملک ختن. ظهوری (از آنندراج ذیل لغت کاروان و کاریان).[ کارْ / رِ کُ ] (اِخ) (ستارهٔ...) ستارهٔ بحری. شعری. شباهنگ. (برهان قاطع). || زهره.[ کارْ / رِ کُ ] (اِ مرکب)درختکی است که در نقاط خشک و کوهستانی میروید و در رودبار در ارتفاع ۴۰۰ و در کرج در ۱۴۰۰ گزی دیده شده است،و در هرات از آن شیرخشت گیرند، و در ایران از درختی دیگر بنام شیرخشت این ملین گرفته میشود. این گیاه را در خوار و گچ سرو پشند «تارم کش» گویند. رجوع به «تارم کش» شود.
کلمات همقافیه با «کاروانکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر