معنی چیره گشتن
8 بازدید
[ رَ / رِ گَ تَ ] (مص مرکب) غالب آمدن. غالب شدن. پیروزی یافتن. مسلط شدن. مستولی شدن. انجاح. بوغ. تَبَوُّغ. (منتهی الارب). چیره گردیدن چیره شدن : دگر آز بر تو چنان چیره گشت که چشم خرد مر ترا خیره گشت.فردوسی. چو رخسار رستم ز خون تیره گشت جهانجوی تازی بر او چیره گشت.فردوسی. سپاه زنگ بغیبت او (شاه ستارگان) بر لشکر روم چیره گشت. (کلیله و دمنه). چنان کآدمیزاد را زآن نوا برقص و طرب چیره گشتی هوا.نظامی. - چیره دل گشتن؛ بی پروا گشتن. قوی دل شدن. پردل و جسور شدن : به ایران زمین باز کردند روی همه چیره دل گشته و رزم جوی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «چیره گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر