معنی چهره شکستن
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) رنگ شکستن. (آنندراج). کم رنگ کردن. (ناظم الاطباء): ز بسکه دارم از آن چشم بی سرانجامی شکسته چهرهٔ من همچو رنگ بادامی. مفید بلخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چهره شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر