معنی چهره گردیدن
5 بازدید
[ چِ رَ / رِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) مقابل شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج). روبرو شدن. مواجه شدن. مقابل شدن. رودررو قرار گرفتن. راست آمدن با کسی. روبارو شدن : کجا با برهمن زاهد تواند چهره گردیدن ندارد سبحه اش آن دل رگ زنار می باید. ظهوری (از آنندراج). || کنایه از حریف و روکش باشد. (آنندراج). حریف شدن.
کلمات همقافیه با «چهره گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر