معنی چهره شدن
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ شُ دَ ] (مص مرکب) مقابل شدن. (غیاث اللغات) (از آنندراج). روبرو شدن. مواجه شدن. روبارو شدن. رودررو قرار گرفتن : با آینه چهره میتوان شد گر روی تو در میان نباشد. غنی (از آنندراج). || حریف شدن. (غیاث اللغات). کنایه از حریف و روکش باشد. (آنندراج). || روبرو شدن حریف. (از فرهنگ نظام). کنایه از برخاستن به منازعت باشد. (برهان). به جنگ برخاستن. (یادداشت مؤلف). || در اصطلاح قماربازان، بردن است پس از باخت بسیار. بردن در قمار یا باخته را بردن. (و در این معنی چهره شاید صورتی از چیره باشد). (از یادداشت مؤلف). در زمان ما بازی کن پاک باخته و دیگر بار باز پس برده را گویند.
کلمات همقافیه با «چهره شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر