معنی چهرهنویسی
6 بازدید
[ چِ رَ / رِ نِ ] (حامص مرکب) عمل چهره نویس. ثبت کردن نام غلامان سپاهی : نایبی از جانب مشارالیه (یعنی لشکرنویس) به اتفاق ایشان روانه، و سررشته بر حضور و غیبت و چهره نویسی و قدر مواجب ایشان درست داشته، انفاد درگاه معلی مینماید. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۱). رجوع به سازمان حکومت صفویه ص ۱۳۸ یا ترجمهٔ تعلیقات مینورسکی بر تذکرةالملوک شود.
کلمات همقافیه با «چهرهنویسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر