معنی چهرهنویس
5 بازدید
[ چِ رَ / رِ نِ ] (نف مرکب) آنکه چهره های نوکران را نوشته سررشتهٔ آن در دفتر نگاهدارد. (آنندراج) (بهارعجم). قیافه نویس. (ناظم الاطباء). آیا کسی بوده است که شمائل و ملامح هر فرد لشکری را می نوشته؟ (یادداشت مؤلف): داری پی شان ز طالع مهر صد چهره نویس چون منوچهر. محسن تأثیر (از بهار عجم). صورت نویس. صورت بردار. آنکه سیاههٔ نام لشکر تهیه کند. که صورت سپاهیان بردارد. رجوع به چهره نویسی شود.
کلمات همقافیه با «چهرهنویس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر