معنی چهارقلعه

معنی چهارقلعه

5 بازدید
[ چَ قَ عِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش تکاب شهرستان مراغه. در ۸هزارگزی شمال باختری تکاب و هزارگزی جنوب ارابه رو تکاب به شاهین دژ واقع است، ۱۰۳ تن سکنه دارد از چشمه آبیاری می شود. محصولش غلات، بادام و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ چَ قَ عِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد. در ۲۴هزارگزی جنوب خاوری کوهدشت و ۱۲هزارگزی جنوب راه شوسهٔ فرعی خرم آباد به کوهدشت واقع است. دامنه و معتدل است، ۱۲۰ تن سکنه دارد از چشمه و نهر آبیاری می شود، محصولش غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت، گله داری و صنایع دستی زنان می باشد. ساکنینش از طایفهٔ پیرچانی می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «چهارقلعه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید