معنی چنگل
8 بازدید
[ چَ گُ / گَ ] (اِ) ناخن باز و شاهین را گویند. (فرهنگ اسدی). چنگ از باز و شاهین و آدمی. (حفان). چنگ بود از باز و شاهین و غیره یعنی پنجهٔ ایشان. (اوبهی). پنجهٔ مردم و حیوانات دیگر باشد از پرنده و غیره. (جهانگیری) (برهان) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). بمعنی چنگال است. (آنندراج) (انجمن آرا). برثن. پنجه. پنجهٔ شیر و مرغان شکاری. جساس. شیر چنگل زننده در شکار. (منتهی الارب): هیبت او چنگل شیران درد دولت او سعد ابد پرورد.منوچهری. تذرو گویی سوسن گرفته در چنگل پلنگ لالهٔ حمرا گرفته در چنگال.معزی. خرچنگ بچنگل ذراعی انداخته ناخن سباعی.نظامی. || پنجهٔ پرندگان : بچنگل همی کرد منقار تیز چو ایمن شد از بخشش رستخیز.فردوسی. پّر کنده، چنگ و چنگل ریخته خاک گشته باز و خاکش بیخته. رودکی (از لغت فرس اسدی). آن بلبل کاتوره برجسته ز مطموره چون دستهٔ طنبوره گیرد شجر از چنگل. منوچهری. زلفین تو زاغیست برآویخته هموار دو ماه به منقار و دو خورشید به چنگل. عمعق (دیوان ص ۱۹۹). یا ز قفس چنگل او کن جدا یا قفس خویش بدو کن رها.نظامی. اندر پس هر خنده، دو صد گریه مهیاست.؟ در قهقههٔ کبک دوصد چنگل باز است. || بزبان تبری چغندر. (آنندراج) (انجمن آرا).[ چَ گَ ] (اِ) نام درختچه ای در طوالش که در میان دره آن را اسکلم تلی میخوانند. مخصوص زمینهای آهکی است و در جاهائی که جنگل در اثر قطع بیرویه یا آتش سوزی نابود شود، در صورتی که زمین برای روئیدن آن مناسب باشد، میروید و نهالهای گرانبها را از روییدن بازمیدارد. این گیاه را در گرگان سیاه تلو میخوانند. سیاه تلو برای ساختن پرچین مناسب است.[ ] (اِخ) از قرای تربت حیدریه است. خالصه دیوان اکثر طوایف و ایلات بلوچ و ایلات در حوالی آنجا قشلاق میکنند. زراعت آن از آب کال سالار مشروب میشود. باغات ندارد. سکنهٔ آن تقریباً هشتاد خانوار است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۲۷۴).
کلمات همقافیه با «چنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر