معنی چشام
7 بازدید
[ چَ ] (اِ) دانه ای باشد سیاه و لغزنده که آن را در داروهای چشم بکار برند. (برهان). دانه ای باشد سیاه بمقدار عدسی که آنرا چون بپزند و نیک صلایه کرده در چشم کشند که درد میکند، بغایت مفید آید، و چون بر جراحت مادرزاد بپاشند نیک شود. و آنرا چاکسو و چشمک نیز خوانند. (جهانگیری). دانه ای باشد مانند عدس که در دوای چشم بکار میبرند و آنرا چشخام و چشم نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). چاکسو. (ناظم الاطباء). چِشُم. (در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه). تشمیزج. جاکسو. جاکشو. داروی چشم. دوای درد چشم. چشم دانه. رجوع به جاکشو و چاکشو و چشخام و چشم و چشمک شود.
کلمات همقافیه با «چشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر