معنی چشان
7 بازدید
[ چَ ] (اِ) گرز راگویند وآن را پشان و افشان نیز خوانند. (جهانگیری در دو نسخهٔ خطی متعلق به کتابخانهٔ مؤلف). بمعنی گرز است که از آلات حرب میباشد. و صاحب جهانگیری و برهان درین لغت سهو و اشتباه بسیار نموده اند چنانکه در «پشان» مرقوم شده، گرز و گزر مایهٔ تصحیف خوانی ایشان گردیده چنانکه خود نیز اظهار تردد کرده، و مصحح برهان نوشته که این خطای فاحش است از هر دو. (انجمن آرا) (آنندراج). پشان و گرز آهن و یا نقره و یا طلا. (ناظم الاطباء). || این لغت را در یک فرهنگ بصورت «گذر» با ذال نقطه دار و در دو فرهنگ دیگر به لفظ «گزر» با زای نقطه دار نوشته و شاهد نیاورده بودند، واللََّه اعلم. (از برهان). || گز. ذراع. رجوع به پشان شود. || معبر و گذرگاه. (ناظم الاطباء). || گزر که نامهای دیگرش پشان و فشان هم هست. (فرهنگ نظام).[ چَ / چِ ] (نف، ق) در حال چشیدن. در حال امتحان کردن طعم غذایی یا مزهٔ چیزی. رجوع به چش و چشیدن شود.[ چَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان اشکور بالا بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در ۴۵هزارگزی جنوب رودسر و ۹هزارگزی جنوب خاوری سی پل واقعست و ۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «چشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر