معنی چربگوئی
6 بازدید
[ چَ ] (حامص مرکب) چرب زبانی. چرب سخنی. چرب گفتاری. شیرین سخنی و خوش زبانی. فصاحت : همه چیزیت هست از خوبروئی ز شیرین شکری و چرب گوئی.نظامی. فسانه بود خسرو در نکوئی فسونگر بود وقت چرب گوئی.نظامی. || چاپلوسی. تملق. زبان بازی. || فریبندگی. رجوع به چرب زبانی و چرب سخنی و چربگو و چربگوی شود.
کلمات همقافیه با «چربگوئی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر