معنی چربگو
7 بازدید
[ چَ ] (نف مرکب) بمعنی چرب زبان است، که کنایه از شیرین سخن باشد. (برهان). چرب زبان. (ناظم الاطباء). چربگوی. چرب سخن. چرب گفتار. فصیح : همان چربگو مرد شیرین گذار چنین چربی انگیخت از مغز کار.نظامی. || چاپلوس. || فریب دهنده. (برهان). رجوع به چرب زبان و چرب سخن و چربگوی شود.
کلمات همقافیه با «چربگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر