معنی چاره سگالیدن
5 بازدید
[ رَ / رِ سِ دَ ] (مص مرکب) حیلت اندیشیدن. چاره اندیشیدن. خدعه کردن. فریب دادن. حقه زدن : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد. سعدی (بدایع)
کلمات همقافیه با «چاره سگالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر