معنی چاره شدن
3 بازدید
[ رَ / رِ شُ دَ ] (مص مرکب) علاج شدن. درمان پذیرفتن. بهبود یافتن. || چاره شدن زخم و درد. کنایه از به شدن زخم و درد (آنندراج): زخم دل چاره شد از نکهت آن عقدهٔ زلف زهر این مار کم از مهرهٔ این مار نبود. تأثیر (از آنندراج). درد دلم چاره شد ز غنچه نهانی کز نی شکر کشیده اند گلابش. تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «چاره شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر