معنی پی گردیدن
4 بازدید
[ پَ / پِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) بدنبال چیزی گشتن. تعقیب کردن. پی گشتن. || قلم شدن. قطع شدن دست و پای مرکب بضرب تیغ و جز آن : چون خرد در ره تو پی گردد گرد این کار وهم کی گردد. نظامی. پی گردد آن همه سر، همچون سر قلم خون گردد آن همه دل، همچون دل انار. سیدحسن غزنوی
کلمات همقافیه با «پی گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر