معنی پی کندن
5 بازدید
[ پَ / پِ کَ دَ ] (مص مرکب) پیوستن. (برهان). || جمع کردن و در سلک کشیدن. (برهان). مؤلف برهان ذیل «پیکند» آرد: ماضی پیکندن بمعنی پیوستن است و در سلک در آوردن یعنی پیوست و در سلک درآورد و جمع نمود: هر آنچه داود آنرا به سالها پیوست هر آنچه قارون آنرا به عمرها پی کند. رودکی. || گود کردن جای دیوار یا دور بنائی که خواهند ساختن تا در آن گود پی افکنند. دور فرو بردن جای دیوار و بنلاد تا لاد بر آن استوار کنند.
کلمات همقافیه با «پی کندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر