معنی پی گرفتن

معنی پی گرفتن

4 بازدید
[ پَ / پِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) دنبال گرفتن. در عقب رفتن. تعقیب کردن : تو به آواز چرا میرمی از شیر خدا چون پی شیر نگیری و نباشی نخجیر. ناصرخسرو. ز گرمی روی خسرو خوی گرفته صبوح خرمی را پی گرفته.نظامی. گریزان ره خانه را پی گرفت شبی چند با عاملان می گرفت.نظامی. بلاجوی راه بنی طی گرفت بکشتن جوانمرد را پی گرفت.سعدی. شبی خفته بودم بعزم سفر پی کاروانی گرفتم سحر.سعدی. آن پی مهر تو گیرد که نگیرد غم خویشش وآن سر وصل تو دارد که نباشد غم جانش. سعدی. زآن میی کز کام بویش تا نشد اندر دماغ هیچ غم از طبع اهل فضل برنگرفت پی. (از صحاح الفرس). || رد پای برداشتن. بر اثر پای رفتن : گراز گریزنده را پی گرفت شبیخون زد و راه بر وی گرفت.نظامی. || در تداول خراسان، وقتی برف آب نشود و زمین را فروپوشد و استوار نشیند، گویند برف پی گرفته است. - پی در گرفتن؛ رد پای برداشتن : نقیبان راه جوئی برگرفتند پی فرهاد را پی درگرفتند.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «پی گرفتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید