معنی پیش بودن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) مقدم بودن. جلو بودن. اقدم بودن. تقدم داشتن. سابق بودن. برتری داشتن. || وجههٔ کسی یا چیزی بودن. مقابل و برابر او بودن. منظور نظر او بودن : نیا را همین بود آیین و کیش پرستیدن ایزدی بود پیش.فردوسی. رجوع به پیش در معانی مختلفهٔ آن شود.
کلمات همقافیه با «پیش بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر