معنی پیش بستن
6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) جلو گرفتن. در برابر مانع و سد پدید آوردن. راه گرفتن بر: بکوشش توان دجله را پیش بست نشاید زبان بداندیش بست.سعدی. تو اول نبستی که سرچشمه بود چو سیلاب شد پیش بستن چه سود.سعدی. || بستن و مسدود کردن قبل از دیگری. تقدم و سبقت در انسداد.
کلمات همقافیه با «پیش بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر