معنی پوشنگ
5 بازدید
[ شَ ] (اِخ) بوشنج. فوشنگ. فوشنج. بوشنجه. بوشنگ. یاقوت میگوید شهرکی است میان آن و هرات ده فرسنگ در درهٔ کوهی پر درخت و پرمیوه و بیشتر خیرات شهر هرات از آنجا آرند و از این شهر عدهٔ بسیاری از اهل علم برخاسته اند. (معجم البلدان): سلطان فرمود نامه ها نبشتند به هرات و پوشنگ و طوس. (تاریخ بیهقی ص ۴۴). قریه ای است میان قندهار و مولتان. (برهان). رجوع به فوشنج شود.[ شَ ] (اِ) پوشک. گربه. (برهان). رجوع به پوشک شود.
کلمات همقافیه با «پوشنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر