معنی پوسیده شدن
6 بازدید
[ دَ / دِ شُ دَ ] (مص مرکب) پوسیدن. چریدن. (در تداول مردم قزوین): تازه رویم بمثل لالهٔ نعمان بود کاه پوسیده شد آن لالهٔ نعمانم.ناصرخسرو. نخر. (تاج المصادر بیهقی). عفن. (دهار) (منتهی الارب). عفونت. (منتهی الارب). وهی. و رجوع به پوسیدن شود. رمة؛ پوسیده شدن استخوان. نخر؛ پوسیده شدن استخوان. لخن؛ پوسیده شدن مغز. عفن، عفونة؛ پوسیده شدن در نم. عطن؛ پوسیده شدن پوست در پیراستن. (تاج المصادر بیهقی). قضاء؛ پوسیده شدن ریسمان بسبب دیرماندگی در زمین. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پوسیده شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر