معنی پوسیده گشتن
6 بازدید
[ دَ / دِ گَ تَ ] (مص مرکب) پوسیدن. پوسیده شدن : چو پی سست و پوسیده گشت استخوان دگر قصهٔ سخت روئی مخوان.نظامی.
کلمات همقافیه با «پوسیده گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر