معنی پوست واشدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) بازشدن پوست. برکنده شدن پوست. تقشر. (تاج المصادر بیهقی). تقوب. تکشؤ. توسف. تقشقش. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پوست واشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر