معنی پوستگال
4 بازدید
(اِ مرکب) پوست بی موی که زیر دنبهٔ گوسفند و زیر مقعد گوسفند باشد. (از برهان). پوستگاله. پوست دبر گوسفند که سرگین از مویهای آن آویخته است. (برهان). حمیرة: از غلام آنکه زی عیال آید او ز دنبه بپوستگال آید.سنائی.
کلمات همقافیه با «پوستگال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر