معنی پهنبینی
5 بازدید
[ پَ ] (ص مرکب) که بینی پهن دارد. که بینی پخت دارد. افطس. (زمخشری). افطح. (از منتهی الارب). فطأ. افطّ. (منتهی الارب). اخثم. (از منتهی الارب): مردمانش (مردمان خمدان مستقر فغفور چین) گردرویند و پهن بینی. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «پهنبینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر