معنی پلید کردن
6 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) آلوده و ناپاک کردن. شوخگن کردن. چرک کردن. نجس کردن. انجاس. تنجیس. (دهار). اخباث. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «پلید کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر