معنی پلید شدن
6 بازدید
[ پَ شُ دَ ] (مص مرکب) پلید گردیدن. ناپاک شدن . شوخگن شدن. چرک شدن. پلشت شدن. رجس. (تاج المصادر بیهقی). قذر. (تاج المصادر). قذارت. (منتهی الارب). رجاست. نجس شدن. (تاج المصادر). نجاست. تنجس. (زوزنی) (منتهی الارب). خباثت. (دهار) (تاج المصادر بیهقی): طَرتمَ الماء؛ پلید شد آب. (منتهی الارب). نجس. نجاسة. ناپاک و پلید گردیدن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پلید شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر