معنی پشنجیدن
4 بازدید
[ پَ / پِ شَ دَ ] (مص) آب و امثال آن پاشیدن. گل نم زدن. پشنک زدن. مصدر هئچ در اوستا بمعنی آب پاشیدن یا آب ریختن و ترکردن بکار رفته و هئچت اسب بمعنی «دارندهٔ اسب پشنجیده» یا «دارندهٔ اسب آب پاشیده شده» یا «دارای اسب شست و شو شده» است در تفسیر اوستا واژهٔ هئچ در پهلوی به آشنجیتن گردانیده شده و همان است که در فارسی پشنجیدن بجای مانده بمعنی آب پاشیدن. (فرهنگ ایران باستان پورداود ص ۲۲۹). در بعض مواضع پشخیدن آمده و آن خطاست و نیز رجوع به پشنگ زدن شود.
کلمات همقافیه با «پشنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر