معنی پشنجیده
6 بازدید
[ پَ / پِ شَ دَ / دِ ] (ن مف) آب و شراب و خون و امثال آن پاشیده شده. (برهان قاطع): بخنجر همه تنش انجیده اند بر آن خاک و خونش پشنجیده اند. لبیبی (از فرهنگ سروری).
کلمات همقافیه با «پشنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر