معنی پشنجه
5 بازدید
[ پ / پِ شَ جَ / جِ ] (اِ) بشنجه. افزاری جولاهگان را از دستهٔ گیاهی یا موی و مانند آن که بدان آهار بر جامه کنند. افزاری باشد که [ شومالان ] جولاهگان بدان آهار بر تانه مالند و آن دستهٔ گیاهی بود که مانند جاروب برهم بسته باشند و بعضی گویند آهاری باشد که بر تانه مالند. (برهان قاطع در لفظ پشنجه و بشنجه). آبگیر بود که جولاهان دارند و عرب مرطم و مَرَشُّة گویند. (صحاح الفرس). آبگیری بود که جولاهان دارند و در السامی فی الاسامی آن دستهٔ گیاه که شومالان بدان شو بر کار افشانند.
کلمات همقافیه با «پشنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر