معنی پزغند
6 بازدید
[ پُ غَ ] (اِ) بمعنی پزغنج است و آن پسته مانندی باشد بی مغز که بدان پوست را دباغت کنند. (برهان قاطع). بزغند. بزغنج. بزغن. بزغش. || صاحب فرهنگ شعوری آنرا بمعنی برگ سماق و برگی که با آن دباغت کنند آورده و گوید در بعض نسخ بمعنی آواز استر آمده است.
کلمات همقافیه با «پزغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر