معنی پروره
5 بازدید
[ پَ رْ وَ رَ / رِ ] (ص) پرورش یافته. پرواری. پروارکرده. فربه کرده. فربه شده. تغذیه شده. چاق کرده. مسمَّن : رو منکلوس کن تو بترف و بگوزتر دهقان غاتفر دهدت مرغ پروره.سوزنی. چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه نیست از آنکه رُمح غلامان تست بابزنش. شهاب الدین مؤید سمرقندی. جوز گوز و لوز بادام است و عجه خایه ریز چون سِرطرات است پالود مسمَّن پروره. فراهی (نصاب الصبیان).
کلمات همقافیه با «پروره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر