معنی پرورنده
7 بازدید
[ پَ رْ وَ رَ دَ / دِ ] (نف) پروردگار. پرورش دهنده. پروراننده. مربی. ربّ. تربیت کننده. مؤدِب. معلم : تو با آفرینش بسنده نه ای مشو تیز چون پرورنده نه ای.فردوسی. هر که از پرورنده رنج ندید در جهان جز غم و شکنج ندید.اوحدی. پسر را زجر و ملامت کرد که با پرورندهٔ خود بیوفائی کردی. (گلستان).
کلمات همقافیه با «پرورنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر