معنی پروری
6 بازدید
[ پَ رْ وَ ] (اِ) پرواری. غذا: گر نباشد جاه فرعون و سری از کجا یابد جهنم پروری.مولوی. || (ص نسبی) پرواری : هفت گاو فربه بس پروری خوردشان آن هفت گاو لاغری.مولوی. || (حامص) مزید مؤخر که بدنبال بعض اسماء درآید و به مجموع معنی مصدری یعنی پروردن دهد: بنده پروری. چاکرپروری. دانش پروری. دوست پروری. دین پروری. ذره پروری. رعیت پروری. علم پروری. معارف پروری. هنرپروری و جز اینها: ای شرع تو مروج دین پیمبری زیب از تو یافته روش شرع پروری. طالب آملی.
کلمات همقافیه با «پروری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر