معنی پرورانیده
6 بازدید
[ پَ رْ وَ دَ / دِ ] (ن مف) پرورده. پرورانده. پرورش یافته. تربیت کرده : ببیند یکی روی دستان سام که بد پرورانیده اندر کنام.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرورانیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر