معنی پرورد
9 بازدید
[ پَ رْ وَ ] (ن مف مرخم) پرورده. و آن به صورت مزید مؤخری به بعض کلمات ملحق شود: الم پرورد. خانه پرورد، خُم پرورد، دست پرورد، سایه پرورد، غم پرورد، مهرپرورد، نازپرورد، نعمت پرورد، مرغ پرورد، انس پرورد و غیرها: از این مرغ پرورد و زآن دیوزاد چگونه برآید همانا نژاد.فردوسی. پروردهٔ وحشتم ز بی جنسی کو هم نفسی که انس پرورد است.خاقانی. || (مص مرخم) پرورش. تغذیه : از آن پس که گشتم ز مادر جدا چنان چون بود بچهٔ بی بها بنزد شبانان فرستادیم بپرورد شیران نر دادیم. فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر