معنی پرورانیدن
7 بازدید
[ پَ رْ وَ دَ ] (مص) پروردن. پروراندن. تربیت کردن. سبب پرورش شدن. پرورش کردن. ترشیح. تنبیت : بدو گفت رستم که ای شیرفش مرا پرورانید باید بکش. فردوسی (از اسدی). همانا که از بهر این روزگار ترا پرورانید پروردگار.فردوسی. پرورانیدیم ترا و بنعمت بزرگ گردانیدیم. (قصص الانبیاء ص ۹۹). پس مادر موسی او را می پرورانید تا مدتی برآمد. (قصص الانبیاء ص ۹۱). || انشاء. (منتهی الارب). || تغذیه. (تاج المصادر بیهقی). غذو. (تاج المصادر). غذا و خوراک دادن. (دهار): همی پرورانیدشان سال و ماه به مرغ و کباب و بره چندگاه.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پرورانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر