معنی پروراننده
7 بازدید
[ پَ رْ وَ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) آن که پرورد. آن کس یا چیز که سبب پرورش شود. مربّی. تربیت کننده. بزرگ کننده : سیاوخش را پروراننده بود بدو نیکوئیها رساننده بود.فردوسی. نخستین که آیدش نیروی جنگ همان پروراننده آرد بچنگ.فردوسی. بدان پروراننده گفت ای پدر نیاید ز من گازری کارگر.فردوسی. بهر سو همی رفت خواننده ای که بهرام را پروراننده ای.فردوسی. همه بچه را پروراننده اند ستایش به یزدان رساننده اند.فردوسی. || بوجودآورنده : برآرندهٔ گرد گردان سپهر همو پرورانندهٔ ماه و مهر.عنصری. || غذادهنده.
کلمات همقافیه با «پروراننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر