معنی پروراندن
9 بازدید
[ پَ رْ وَ دَ ] (مص) پرورش دادن. پروردن. پرورانیدن. تربیت کردن. پرورش کردن. ترشیح. تنبیت : چنین پروراند همی روزگار فزون آمد از رنگ گل رنج خار.فردوسی. کنون دور ماندم ز پروردگار چنین پروراند مرا روزگار.فردوسی. جهانا چه بدمهر و بدگوهری که خود پرورانی و خود بشکری.فردوسی. من دوستانم را بکشم و دشمنان را بپرورانم. (قصص الانبیاء ص ۸۲۹). || تغذیه. || انشاء. (منتهی الارب). || زخرفة. آراستن ظاهر کلام : هر روز می پروراند و شیرین میکند و ببینی که از اینجا چه شکافد. (تاریخ بیهقی ص ۴۵۵).
کلمات همقافیه با «پروراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر