معنی پرندآور

معنی واژه پرندآور

3 بازدید
[ پَ رَ وَ ] (ص مرکب) شمشیر جوهردار. (رشیدی). تیغ گوهردار. (اسدی). گوهردار (شمشیر و مانند آن). تیغ گهردار. (صحاح الفرس). تیغ و شمشیر جوهردار. (برهان) (جهانگیری). برندآور: بینداخت تیغ پرندآورش همی خواست از تن بریدن سرش.دقیقی. از نهیب جود دست درفشانت روز بزم گوهر از تیغ پرندآور جدائی میکند. ابن یمین. || (اِمرکب) شمشیر: یکی تاخت تا پیش خسرو رسید پرندآوری از میان برکشید.فردوسی. کمندی بفتراک و اسبی دوان پرندآور و جامهٔ هندوان.فردوسی. برفتند از آن روی گندآوران بزهر آب داده پرندآوران.فردوسی. دلیران توران و گندآوران چه با گرز و تیر و پرندآوران.فردوسی. یکی باره و گرز و برگستوان پرندآور و جامهٔ خسروان.فردوسی. دلیری گرفتند گندآوران کشیدند یکسر پرندآوران.فردوسی. چو برق درخشنده از تیره میغ همی آتش افروخت از ترگ و تیغ ز آهن بر آن آهن آبدار نیامد بزخم اندرون پایدار بکردار آتش پرندآوران فروریخت از چنگ گندآوران.فردوسی. سه مغفر ز زر چون مه از روشنی بزر صد پرندآور روهنی.اسدی. ز خون پرندآوران پشت پیل چو شنگرف پاشیده بر تل نیل .اسدی. بزخم پرندآور از پشت پیل همی معصفر تاخت بر تل نیل.اسدی. کمند سواران سراویز شد پرندآوران ابر خونریز شد.اسدی. دلاور پرندآور زهر خورد کشید و بپوشید درع نبرد.اسدی. || بمعنی پرندوار. (اوبهی).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید