معنی واژه پرنداخ
4 بازدید
[ پَ رَ ] (اِ) تیماج و سختیان. (برهان). ساغری سوخته. کیمخت : گفتم میان گشائی گفتا که هیچ تابم (؟) زد دست بر کمربند بگسست او پرنداخ. عسجدی. فرهنگ رشیدی پرنداخ با جیم آورده بی ذکر شاهدی. و رجوع به برنداخ شود. گورگانی. گوزگانی. گوژگانی. (برهان).