معنی واژه پرند
5 بازدید
[ پَ رَ ] (اِ) جامهٔ ابریشمین بی نقش و ساده. فرند. (رشیدی). ابریشمینهٔ سیاه بهترینش ختائی. حریر. حریر ساده. (فرهنگ اسدی) (صحاح الفرس) (برهان) (غیاث اللغات). بافتهٔ ابریشمی. (برهان) (غیاث اللغات). پَرن. پَرنا. حریر ساده یعنی پرنیان بی نقش. (نسخه ای از فرهنگ اسدی). پرند و پرنیان حریر باشد، پرند ساده بود و پرنیان منقش. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ طهران). حریر تنک و ساده. (اوبهی). بافته ای بود ابریشمی. (جهانگیری):[ پَ رَ ] (ا، ق) بمعنی پرندوش است. (جهانگیری). و رجوع به پرندوش شود.