معنی پردگیان
6 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (اِ) جِ پردگی. مقصورات. مخدرات. محتجبات. پرده نشینان. پوشیدگان : بند بندگی بر پای عروسان نهد و پردگیان نازنین را از سراپرده بیره کنند. (قصص الانبیاء). رخسار شما پردگیان را که بدیده ست وز خانه شما پردگیان را که کشیده ست. منوچهری.
کلمات همقافیه با «پردگیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر