معنی پردگین
5 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (ص نسبی) پردگی. مستوره. مخدّره: جاریة مکنَّه؛ دختر پردگین کرده شده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پردگین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر