معنی پرامید
7 بازدید
[ پُ اُ / پُ اُمْ می ] (ص مرکب) که امید بسیار دارد. امیدوار: چو بیدار گشتم شدم پرامید از آن تاج رخشان و باز سپید.فردوسی. بپوشید پس جامهٔ نو سپید نیایش کنان رفت و دل پرامید.فردوسی. هشیوار با جامهای سپید لبی پر زخنده دلی پرامید.فردوسی. بیامد پرامید دل پهلوان ز بهر پسر گوژ گشته نوان.فردوسی. چو لهراسب بنشست بر تخت عاج بسر برنهاد آن دل افروز تاج... چنین گفت کز داور داد پاک پرامید باشید و با ترس و باک.فردوسی. طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من گرچه سخن همی برد قصهٔ من به هرطرف. حافظ.
کلمات همقافیه با «پرامید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر