معنی پران

معنی پران

9 بازدید
[ پَ ] (نف) پرنده. در حال پریدن (طایر). و در کلمات مگس پران، تک پران و نظایر آنها رجوع به رده و ردیف خود و رجوع به پرّان شود.
[ پَ رْ را ] (نف) هر چیز که پرد. در حال پریدن. پرنده : چنان دید گودرز یک شب بخواب که ابری برآمد از ایران پرآب بر آن ابر پرّان خجسته سروش بگودرز گفتا که بگشای گوش.فردوسی. ز شاهین و از باز و پرّان عقاب ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب همه برگزیدند فرمان اوی چو خورشید روشن شدی جان اوی. فردوسی. پی پشه تا پرّ پرّان عقاب بخشکی چو پیل و نهنگ اندر آب ز پیمان و فرمان او نگذرد دم خویش بی رای او [ خدا ] نشمرد. فردوسی. رها نیست از مرگ پرّان عقاب چه در بیشه شیر و چه ماهی در آب. فردوسی. دگر ره برانگیخت گلگون ز جای شد آن باره زیرش چو پرّان همای. فردوسی. نهان شد بگرد اندرون آفتاب پر از خاک شد چشم پرّان عقاب.فردوسی. فرود آرد از ابر پرّان عقاب نتابد بتندی برو آفتاب.فردوسی. برینسان بیامد بنزدیک مرو نپرّد بدانگونه پران تذرو.فردوسی. برانگیخت آن بارکش را ز جای تو گفتی شد آن اسب پرّان همای.فردوسی. ز بازوش پیکان چو پرّان شدی همه در دل سنگ و سندان شدی.فردوسی. کنون گر تو پرّان شوی چون عقاب وگر برتر آری سر از آفتاب نبینی همی شاه را جز به روم که اکنون کهن شد بدان مرز و بوم.فردوسی. بباغ اندرون مرغ پرّان ز جای نشیند بر آن شاخ کآیدش رای.اسدی. رسن در گردن یوزان طمع کرد طمع بسته ست پای باز پرّان.ناصرخسرو. و هندوان [ اسپ را ] تخت پرّان خوانده اند. (نوروزنامه). پرّان خدنگ او به گه حرب و گاه صید از خون چنان شود که ندانی ز چندنش. سوزنی. تیرها پرّان کمان پنهان و غیب بر جوانی میرسد صد تیر شیب.مولوی. || نامهٔ پرّان (؟): از درِ سیّد [ پیغامبر ] سوی گبران رسید نامهٔ پرّان و بَریدِ روان. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۴۷).

کلمات هم‌قافیه با «پران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید